سومین عکس عسلم در طول زندگیه رحمی
سلام توت فرنگیه من
خوبی عزیزم؟
امروز شما برای سومین بار عکس گرفتی،آقای دکتر خیلی مهربون و صبور بود و وقتی فهمید میخوایم فیلم بگیریم خوشحال شد و گفت البته نی نی بزرگ شده و زیاد مثه 4،5ماهگی معلوم نیس.ولی حتما این کارو بکنید،باباهی هم دوربینو برداشت و مشغول فیلم گرفتن.
دکتر کاملا توضیح داد،پاهاتو به ما نشون داد،الهی فدای پاهات بشم خیلی ناز و کشیده بود.
دیگه چشمای ناز و بینی تو نشون داد...حتی ستون فقراتتم نشونمون دااد،منکه حسابی کیف کردم...
ولی خیلی معطل شدیم،بابایی ساعت 11کلاس داشت،و تازه ساعت ده دقیقه به یازده نوبت ما شد!!
ولی ارزش داشت،کلیه هاتم سالم بود،و خدا رو شکر دکتر گفت همه چی نرماله.
الهـــــــــــــــــــــــــــی شـــــــــــــــــــــکر
قلب مهربونت هم داشت خیلی نااز میزد،ماشالله.
آقای دکتر سن شما رو 29هفته اعلام کرد،قربونت بشم من الهییییییییییییی.
وزنتم 1360گرم،من فدای اعضای بدنت بشم که شده1360
ماشالله داری بزرگ و آقاتر میشی،دیگه داری آماده برای فرود میشی جیجلم.
راستی مامانی وقت نشد آمپول رگام بزنم چون بابایی کلاس داشت،عصر حتما میریم تا آمپول رگام بزنم
امیررضای من اینم عکست؛خودت ببین و کیف کن:


عشق یعنی همین!!!!نمیدونی چه تپش قلبی گرفته بودم وقتی دراز کشیدم تا دکتر تو رو به من نشون بده.
کوچولوی دوس داشتنی،دکتر گفت،چه پسملی،ماشالا اینم...هاش............................................ههههه
ساعت :11:44
سلام ناز پسر با بابایی رفتیم و آمپول رگام رو هم زدم،.....................................آخیش خیالم راحت شد،یه بار سنگین از رو دوشم برداشته شد.
درد داشت توت فرنگی ولی ارزش داشت.
راستی پسرم بابایی واقعا کاراش جالبه،از کلاس که اومد خونه گفت فیلم بریز تو کاپیوتر و نشست پای سیستم و یه بار نَه ده بار نَه صد بار فیلمتو نگا کرد....الانم داره فیلمتو میبینه!!!!!!!!!چی بگم من،داره کم کم حسودیم میشه،بهش میگم ،شده تاحالا اینقد به عکسای من نگا کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونم با این عشق؟؟!!!
شوخی کردم عسلی حسودی که نکردم ولی این حرفو به بابایی زدم.
کیف میکنم وقتی میبینم اینجوری عااشقته.




سومین عکس عسلم در طول زندگیه رحمی
